X
تبلیغات
جهان روابط - آیا منطقه گرایی سکوی پرتاب است یا مانع جهانی شدن؟

آیا منطقه گرایی سکوی پرتاب است یا مانع جهانی شدن؟

ترجمه مقاله انگلیسی منطقه گرایی                                                               

 مهدی فتاحی                                  

دانشجوی کارشناسی ارشدروابط بین الملل  دانشگاه علامه طباطبایی                                  

  از زمان پایان یافتن جنگ سرد، بازگشت منطقه گرایی در تمام جهان مشهود شده است. توافقات تجاری منطقه ای نیز از جهت تعداد و نیزاز جهت برجستگی، به گونه قابل توجه رشد و افزایش داشته است. تنها از تاریخ ژوئیه سال 2007، به بعد تعداد 380 توافقات تجاری منطقه ای به اطلاع سازمان تجارت جهانی رسیده است.از این مجموعه 205 توافق در همان تاریخ در حال اجرا بود. فرایند منطقه گرایی، غیر قابل تغییر به نظر میرسد و با انتقاداتی که صرفا یک موج به نظر میرسد کنار گذاشته نخواهد شد. با این وجود چنین گرایشی مسایل اختلاف برانگیز را  از قبیل اینکه آیا منطقه گرایی مانع  فرایند جهانی شدن است یا سکوی پرتاب برای آن محسوب میشود، به وجود آورده است.تعدادی پروژه های منطقه گرا را به عنوان مانع جهانی شدن اقتصادی می بینند- دیگران آن را به عنوان مسیری به سوی چند جانبه گرایی در نظر میگیرند. آقای هیتن استدلال میکند که منطقه گرایی جدید را نمی توان به سادگی «سکوی پرتاب» در این فرایند طولی در نظر گرفت، اما این ضرورتا به این معنا نیست که منطقه گرایی جلو جهانی شدن مانع  ایجاد می کند.

من در این مقاله تلاش می کنم این مسئله را واکاوی کنم که ایا منطقه گرایی در فرایند جهانی شدن مانع است یا سکوی پرتاب؟ من این کار را با تمرکز نمودن به توسعه منطقه گرایی و ابعاد مختلف آن و هم چنین ارتباطات رو به رشد  آن با جهانی شدن، به انجام خواهم رساند. در بخش اول، من مفاهیم مرتبط با این بحث را با تفصیل مورد واکاوی قرار خواهم داد؛ و تمرکز ویژه روی مفهوم منطقه گرایی خواهم داشت. در ادامه رهیافت  های متفاوت در باره منطقه گرایی را از منظر نظریات مسلط روابط بین الملل، نو واقع گرایی، نو لیبرالیسم و نو مارکسیسم مورد آزمایش و بررسی قرار خواهم داد. جدال مانع بودن یا سکوی پرتاب بودن را هم از جهت نظری و هم عملی مورد کاوش و بررسی قرار میدهم. در آخرین قسمت، نگاهی به منطقه گرایی در اروپا، آسیا و آمریکا خواهم انداخت.

به عنوان مقدمه برای این مناظره که آیا منطقه گرایی  مانع است یا سکوی پرتاب، لازم است که مفاهیمی از قبیل: منطقه، منطقه گرایی، منطقه بندی ، جهان گرایی و جهانی شدن که مرتبط با این مقاله است، مورد تحقیق قرار گیرد.

اولین سوالی که در ذهن خطور می کند این است که منطقه چیست؟ منطقه همراه با اصطلاحاتی فوق الذکر یک مفهوم مورد مشاجره و مبهم است. مناطق، مثل دولت ها، شامل ترکیب ها، توانایی ها و آرمان های متفاوت است. هم چنین ممکن است آنها در ساختار شان سیال و در حال دگرگونی باشند. آنها میتوانند در فرایند جهانی شدن رسمی یا غیر رسمی باشند، ساخته یا بر ساخته شوند . به عبارت دیگر، هرجای که سیاستمداران بخواهد مناطق  وجود داشته باشد، وجود دارد. در حالیکه منطقه ، مثل هویت یک باره و برای همه داده نمیشود: بلکه منطقه ایجاد میشود و تغییر میکند.

منطقه گرایی چیست؟ اقای انتونی پین منطقه گرایی را این گونه تعریف میکند« پروژه ای طراحی شده به رهبری دولت یا دولتها برای شناسایی فضای منطقه ای مشخص در کنار خطوط سیاسی و اقتصادی مشخص.»  به همین منوال، اقایان گراگل و هوت اصرار می کنند که منطقه گرایی «پروژه ای به رهبری دولت است که هدف آن سازماندهی مجدد فضاهای جغرافیایی اقتصادی مشخص است. با این حال، همه با این تعریف مضیق از منطقه گرایی موافق نیستند. برای مثال بوئیت آل استدلال میکند که « به روشنی منطقه گرایی یک پروژه ای سیاسی است، اما به وضوح میتوان گفت که لزوما به رهبری دولت نیست، زیرا دولت ها تنها بازیگران سیاسی در جهان نیستند.....ما باورداریم که در داخل هر پروژه منطقه ای مختلف (رسمی یا غیر رسمی)، چندین کنشگر منطقه ای گر در حال رقابت با دیدگاه های منطقه ای  و اندیشه های متفاوت باهم هم زیستی دارند.» گرچند دولت هنوز مهم است( اگر نگوییم که مهم ترین و قدرتمند ترین کنشگر است) اما این به این معنا نیست که کنشگران غیر دولتی دیگر باید نادیده گرفته شوند. در حقیقت بوئیت آل باوردارد که گرچند « دولت اغلبا یکی از کنشگران منطقه ای کردن است، با این حال، سازمان های غیر دولتی ،حرکت های اجتماعی جدید، رسانه ها، شرکت ها و هم چنین طیف های کنشگران که مبتنی بر اقتصاد دست دوم از بخش غیر رسمی هستند، نیز به همان میزان مهم هستند.» این مفهوم به عنوان منطقه گرایی جدید در شرایط حاضر شناخته میشود. واژه منطقه گرایی جدید عموما در عصر پس از جنگ سرد استفاده میشود.

از دهه 1990 به بعد اکثر ادبیات مربوط به منطقه گرایی به دو موج اصلی منطقه گرایی اشاره میکند که آن دو موج منطقه گرایی جدید و قدیم شناخته میشوند. موج اول در دهه 1940 شروع شد و در پایان دهه 1960 و اوایل 1970 خاتمه پیدا کرد( که به گونه قابل استدلال میتوان گفت مربوط به توزیع منافع نابرابر در توافقات تجاری منطقه ای بود)، موج دوم از اواسط دهه 1980 شروع شد و مخصوصا نظام تجاری جهان در دهه 1990 شاهد احیایی مجدد پروژه های منطقه گرایان در تمام جهان بودند ، که اغلب از آنها « منطقه گرایی جدید » نامبرده میشود. با همه اینها، برای اینکه کسی در باره منطقه گرایی جدید آگای پیدا کند، باید تفاوت های برداشت قدیم از منطقه گرایی را شناسایی کنند. در مقایسه با منطقه گرایی کلاسیک، منطقه گرایی جدید کنشگران غیر دولتی را در بر می گیرد و نسبت به منطقه گرایی قدیم بازتر و جامع تر است.

از جانب دیگر منطقه ای کردن، به رشد یگپارچگی اجتماعی در محدوده یک منطقه و اغلبا فرایند غیر مستقیم تعامل اجتماعی و اقتصادی اشاره میکند،- که قبلا  به عنوان یکپارچگی غیر رسمی  مورد توصیف قرارمی گرفت، در حالیکه در دوران معاصر این پدیده به عنوان منطقه گرایی نرم معروف شده است. مهم است که در اینجا  میان مفاهیم منطقه ای کردن و منطقه گرایی تمایز قایل شویم، که گاهی این دو مفهوم به جای دیگری مورد استفاده قرار میگرد. منطقه ای کردن به اصطلاح منطقه ای فرایند جهانی تلفیق اقتصادی و ساختار های در حال تغییر تولید و قدرت اشاره میکند. با این حال هیتن ایت آل اصرار میکند که «فرایند منطقه ای کردن تنها در بافت و زمینه جهانی شدن قابل فهم است. اگر تنها با منطقه ای کردن سروکار داشته باشیم روی دیگر سکه را که جهانی شدن است، از دست داده ایم.»

مک گریو آل جهانی شدن را به عنوان فرایندی در نظر می گیرد که «سازمان های مکان مند  روابط اجتماعی و تعاملات را» تغییر شکل میدهد. برخلاف بعضی از اقتصاد دانها که به جهانی شدن با دید مثبت نگاه میکنند، کسانی دیگر که شامل سیاست گذاران ملی و طرفداران شان میشود، مخصوصا سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، جهانی شدن را به عنوان یک تهدید در نظر میگیرند. به عبارت دیگر، جهانی شدن تاثیرات مثبت و منفی برجا میگذارد.

زمانی که منطقه ای کردن را در ارتباط با منطقه گرایی و جهانی شدن در نظر گیریم، بعضی از مشاهده گران منطقه گرایی را به عنوان بخش مکمل جهان شدن می بینند، دیگران به عنوان مفاهیمی که بر علیه همدیگر بالا و پایین میپرد در نظر میگیرند. با همه اینها، برای مثال میتلمن استدلال میکند که « هرگونه تعارض در بالاترین حد خود میان منطقه گرایی و جهانی شدن بیشتر بعد نظری دارد تا اینکه واقعا تعارض باشد، برای اینکه واحد های سیاسی و اقتصادی کاملا توانا هستند که با دو پا راه روند. او اشاره میکند که، « اگر جهانی شدن به عنوان فشردگی ابعاد زمان و مکان از روابط اجتماعی تفسیر شود، پس منطقه گرایی یکی از مولفه های جهانی شدن است. به گونه مناسب فهمیده میشود که پویایی منطقه گرایی فصلی از جهانی شدن است.»

با این حال هنوز هم جواب این سوال که چگونه این اندیشه های جهانی شدن به منطقه گرایی مرتبط است برای ما روشن نشده است. به وضوح میتوان گفت که جواب به این سوال کار ساده ای نیست. در حقیقت جواب این سوال خیلی پیچیده و مبهم است. بنا به گفته ای هارل روش های زیادی وجود دارد که در آن روش ها جهانی شدن بر علیه پیدایش منطقه گرایی عمل میکند و برعکس. علاوه بر این، همان گونه که مارگر لی مشاهده میکند« بافت جهان منطقه گرایی و جهانی شدن (...) به خوبی با همدیگردرمورد آفریقا هم زیستی ندارند. در حقیقت، نمایان میشود که در برنامه کار آفریقا در مورد رشد اقتصادی و توسعه به صورت نیروی ضد تولید عمل میکند.

رهیافت های نظری نسبت به منطقه گرایی

اختلاف مربوط به منطقه گرایی در میان سه مکتب فکری مسلط در زمینه روابط بین الملل نیز، مشهود است. نظریات نو واقعگرایی که مبتنی بر سیاست قدرت است، معتقد است که حتی اگر دولت بتواند از همکاری به یک نفع مطلق برسد، با این حال بازهم از وارد شدن در روابط همکاری جویانه خود داری خواهد کرد ؛ اگر گمان کند که رقیبش از این رابطه به نفع بیشتر خواهد رسید، در نتیجه در تلاش می افتد تا نسبت به رقیب قوی تر شود. علاوه بر این، نو واقعگرایان استدلال میکنند که از آنجاییکه کشور های در حال توسعه فاقد مشروعیت داخلی برای حمایت از منابع اقتصادی خود هستند، نخبگان آنها به دنبال اتحاد سازی با کشور های قدرتمند تر بر خواهند آمد. لیوی و بارنت  استدلال می کنند که« برای رهبران سیاسی این انگیزه وجود دارد که با دولت قوی تر از بعد اقتصادی متحد شوند تا بتوانند منابع کمیاب را تامین کند» که این مسئله به سهم خود میتواند مشکلات سیاسی و اقتصادی داخلی را حل کند.»  به گفته آنها تهدیدات امنیتی اغلبا منبعث شده از « ضعف در اقتصاد سیاسی داخلی » است، نه اینکه منبعث شده از« تهدیدات سیاسی مبهم و مولد خود گردان باشد»

علاوه بر این، نوواقعگرایان انتظار دارند که توافقات منطقه گرایی میان کشور های توسعه یافته و کشور های در حال توسعه وابسته به امنیت خواهد بود. اضافه بر این، نو واقعگرایان استدلال می کنند که« ترتیبات منطقه گرایی بر مبنای منفعت نسبی ارزیابی خواهد شد که رقبای مختلف در این ترتیبات آن را به دست می آورند. سازمان های بین المللی برای نو واقعگرایان بیشتر از نهادهای بین دولتی کاربردی ندارد، در نتیجه بحث از اینکه آیا چنین نهادهای جهانی هستند یا منطقه ای، بحث بی ربط است. با این وجود، هرچند واقع گرایی سیاسی گاهی وقت ها متقاعد کننده است، اما بعنوان یک نظریه از شناخت تغییرات در جهان عاجز است. برای نمونه میتوان به همگرایی اتحادیه اروپا در این جا اشاره کرد: اعضای اتحادیه اروپا به صورت داوطلبانه بخشی از حاکمیت خود را به کنشگران فوق ملی محول کرده ، که این مسئله میتواند چالش بزرگی را برای نظریه واقعگرایانه منطقه گرایی به وجود آورد.

از جانب دیگر، نظریات نولیبرال ها روی اکثر ادبیات سلطه دارد و قویا اروپا محور است؛ که تمرکزشان روی ویژگی در حال تغییر روابط میان منطقه ای است، البته با شرایطی که احتمال میرود حرکت به سوی یکپارچگی اقتصادی منطقه ای را تقویت کند یا مانع شود. به گفته نو لیبرال ها، گروه سازی منطقه ای لازم نیست که حتما یا عامل اصلی و یا مانع نظم جهانی باشد. برخلاف نظر نو واقعگرایان، به نظر میرسد که رویکرد نو لیبرال ها در روابط بین الملل بیشتر حول محور همکاری میان دولت ها تاکید دارد. علاوه برآن، نو لیبرال ها تمایل دارند که همکاری میان دولت ها را به عنوان یک قانون در نظر گیرند نه به عنوان یک استثنا، مخصوصا در جائیکه سیاست های همگرایی برای شناختن تحصیل خیر عمومی لازم و ضروری است؛ از قبیل روابط پولی با ثبات، تجارت آزاد یا توسعه بوم شناختی قابل تداوم می باشد.

 نو لیبرال ها باور دارند که با تشویق نمودن اقتصادهای داخلی برای رقابت در بازار جهانی، همگرایی منطقه ای منجر به همکاری چند جانبه در سطح جهانی خواهد شد و در نتیجه تعارضات و درگیری ها کاهش خواهد یافت. با این وجود به نظر میرسد که مشکلات در تحصیل وام ها این تاکید را با مشکل مواجه میکند.

تاکید نو لیبرالها بر این است که قواعد مشابه برای توسعه اقتصادی هم در کشورهای توسعه یافته و هم در کشور های در حال توسعه قابلیت کاربرد را داردند. به وضوح روشن است که مراکز میتواند قوانینی را بر پیرامون تحمیل کند زیرا آنها متصدی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هستند. همانگونه که میتیلمن در باره نظریه نو لیبرال اشاره میکند و میگوید نظریه نولیبرالها برای تعدیل سیاست گذاری ها در عمل توسط بانک جهانی و صندوق بین المللی پول مورد استفاده قرار گرفته است.

بر خلاف نو لیبرال ها که معتقد به مفیدیت منطقه گرایی تا زمانیکه منجر به تجارت آزاد شود هستند، نو مارکسیست ها که عمدتا به نظریه امپریالیستی نزدیک میشود، بیشتر روی مناطق در حال توسعه تمرکز نموده اند. جان گالتونک امپریالیسم را« به عنوان روابط ساختاری میان کشورهای از مرکز و حاشیه » توضیح میدهد. گالتونک اظهار عقیده می کند که« ارتباط میان اتحادیه اروپا و جهان در حال توسعه، در واقع رابطه میان استعمار گرایی جمعی است.» اصرار های مشابه اخیرا از جانب سازمانهای مختلف جامعه مدنی آفریقا بیان شده است که آنها از اتحادیه اروپا میخواهند که« استعمار مجدد افریقا را متوقف کنند» علاوه بر این، گالتونک استدلال میکند که سیاست جامعه اروپا با هدف متلاشی کردن جهان جنوب است: جامعه اروپا وارد توافقات تجاری جداگانه با گروه های مختلف کشور های در حال توسعه میشود، از قبیل کشورهای که اسمش را خود انها میگذارد گروه کشورهای اقیانوس کارائیبی- آفریقایی. مشابه این مسئله، در جریان اجلاس اخیر اتحادیه اروپا-آفریفا در ماه دسامبر سال 2007، در لیسبون، آلفا عمر کانر رئیس اتحادیه آفریقا اروپا را متهم به بازی مسابقه حذفی منطقه مشخص اروپا در مقابل همدیگر، نموده است.

برخلاف بعضی از هواداران جهانی شدن و منطقه گرایی، سمیر امین جهانی شدن را به عنوان عامل اصلی برای بازسازی نظام جهانی متفاوت می بیند. امین استدلال میکند که منطقه گرایی« تنها پاسخ کار آمد به چالش های همیشگی است که قطب بندی را تشدید می کند و این قطب بندی به وسیله فرایند جهانی شدن سرمایه داری به وجود آمده است. به گفته امین موقعیت جهان در دنیایی جهانی شده فقط با ظرفیت آن در مسابقه بازار جهانی قابل تعریف و شناسایی است...در جاییکه چنین رقابتی بودن محصول پیچیده ای از چندین عامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. امین استدلال می کند که مرکز از انحصارات پنج گانه ای که به دنبال می آید استفاده می کند تا پیرامون ها را از توسعه یافتن جلو گیری کند[ انحصارات چند گانه عبارتند از}

1- انحصار تکنولوژی، 2- کنترل مالی بازار های مالی جهانی، 3- انحصار دسترسی به منابع طبیعی سپهر خاکی، 4- انحصار رسانه های جمعی و ارتباطات، 5- انحصار سلاح های کشتار جمعی. این انحصارات پنج گانه« چارچوبی را که در آن قانون ارزش جهانی شده عمل می کند مورد تعریف قرار میدهد»از آنجاییکه دولت ها نمی توانند بر علیه این انحصار های پنج گانه به تنها به مبارزه برخیزد، به نظر امین منطقه ای کردن تنها جایگزین برای این مبارزه است. به نظر امین منطقه ای کردن میتواند به عنوان سپر در مقابل جهانی شدن سرمایه داری رهبری شده کاربرد داشته باشد.

برخلاف سمیر امین، نیسبیت استدلال می کند که اشکال جدید منطقه گرایی میتوانند به عنوان عامل سازنده به سوی فرایند جهانی شدن اقتصادی در نظر گرفته شود. نیسبیت مینویسید«آنچه که در اقمار جهان توسعه پیدا میکند بلوک های تجاری حمایت از مصنوعات داخلی که  برای منزوی کردن منطقه ای مشخص از بقیه بازیگران بین الملل طراحی شده، نیست، بلکه اتحاد های اقتصادی است که توسعه را در میان مناطق تقویت میکند ؛ واین به نوبه خود  مرز ها را بیشتر نفوذ پذیر میکند.» نیسبت استدلال می کند که« مثال مناطقه تجاری آزاد جامعه ملت های جنوب شرق آسیا(AFTA) بازار مشترک مخروط جنوب در آمریکایی لاتین(MERCOSUR) و موافقت نامه تجارت آزاد آمریکایی شمالی(NAFTA) همگی سیاستمداران و توده مردم را نشان خواهد داد که رفاه یک کشور مانع ثروت دیگری نخواهد شد.: آنها برای این می آیند تا نشان دهند که « اقتصاد جهانی بازی با حاصل جمع صفر نیست، بلکه جهان در حال توسعه است.

مشابه این ، بلوک های تجاری منطقه ای برای بالدوین نیز عامل اصلی به سوی تجارت آزاد است. توافقات تجاری شمال-جنوب احتمالا تنها راهی است برای وسعت بخشیدن تعرفه های صنعتی در میان ملت های در حال توسعه. رئیس کل وقت سازمان تجارت جهانی اقای مارک مور در جریان سخنرانی خود در بوینوس آیرس بیان کرد که« توافقات تجاری منطقه ای، همگام با آزاد سازی چند جانبه، میتواند به کشور ها  کمک کند- مخصوصا به کشور های در حال توسعه- تا سود مقایسه ای شان را شکل دهد، کارآیی صنایع شان را بیشتر کند، و به عنوان سکوی پرتاب در تلفیق اقتصاد جهانی عمل کند. هم چنین آنها میتوانند در تمرکز و تقویت تعهد سیاسی برای اقتصاد باز کمک نماید. روشن است که اختلاف میان نظریات مختلف ( و احتمالا سیاستگذاران نیز) در رابطه با منطقه گرایی و برعکس آن جهانی شدن آنقدر زیاد است که نتوان بر آن چیره شد.

همانگونه که در مقدمه این مقاله ذکرشد، عجله به سوی منطقه گرایی و تعداد توافقات تجاری منطقه ای بعد از پایان یافتن جنگ سرد، با سرعت تمام رشد نموده است. در مدت زمان گات(گات های جدید) زمانی که دولت ها توافقات تجاری منطقه ای را امضا کردند، آنها سازمان تجارت جهانی را اعلام کردند. درمیان صد ها توافقات تجاری، به نظر میرسد که گردش های تجاری استیلا پیدا میکند: از قبیل 1- سازمان نفتا که در ایالات متحده تاسیس شد، 2- اتحادیه اروپا و 3- شرق آسیا که در ژاپن تاسیس شد. بعضی از تحقیقات نشان میدهد که اکثر تجارت ها بیشتر میان مناطق است تا بین منطقه ای باشد، همانگونه که این مسئله به وسیله الان راگمن، استاد تجارت بین المللی دانشگاه هند،  نیز مورد اشاره قرار گرفت. برای مثال در سازمان نفتا 57 در صد تجارت میان سازمان نفتا است، در اروپا 61 در صد تجارت میان اروپا است و در آسیا 50 در صد میان آسیا است. تحقیق ریگمان نشان میدهد اکثر تجارت ها منطقه ای است نه جهانی. با این حال، بعضی از آمار ها نشان میدهد که تجارت میان منطقه ای در دهه 1980 در سازمان نفتا فقط 34 در صد، در اتحادیه اروپا 52 درصد و 35 در صد در آسیا بوده است.

به طور مسلم، موفق ترین پروژه ای منطقه ای اتحادیه اروپا است، که تعدادی را به فعالیت وادار میکند تا اصرار کند که این مسئله میتواند نهایتا منجر به ساختن نوعی از «دولت منطقه ای» شود که در آن نقش های سنتی حاکمیت های دولت ملی به سطح اروپایی ها تغییر نموده است. بعضی ها یکپارچگی اروپایی ها را به عنوان عامل تعادل منافع ایالات متحده ذکر میکند. به گفته هیلد ایت آل، اتحادیه اروپا احتمالا نه به عنوان یک رژیم بین المللی و نه به عنوان دولت فدرال قابل توضیح نیست، بلکه شبکه ای از دولت ها است که مستلزم تلفیق حاکمیت ها است.

تا اواسط دهه 1980 منطقه گرایی اتحادیه اروپا یک چشم انداز حمایت گرایانه داشت به عبارت دیگر این اتحادیه به عنوان مانع محسوب میشد، مخصوصا زمانی که این اتحادیه سیاست گذاری های کشاورزی را به وجود آورد. از آن زمان، میزگرد کارخانه داران اروپایی در هسته ای منطقه گرایی بازار داخلی وارد شده که عبارتند از « رقابت، تلفیق بازار آزاد و حذف نظارت دولتی  نو لیبرال» به نقل از میزگرد کارخانه داران اروپا، صنعت اروپا به دنبال دسترسی بازتر به بازار های جهانی است، تا این مسئله به نوبه خود بتواند دسترسی بهتر برای رقابت کنندگان در تنها بازار در اروپا به آنها بدهد. با این حال، یارانه مزرعه اروپا حتی هنوز هم کاملا اختلافی باقی مانده است. علاوه بر این، استدلال شده است که ترس در باره ظهور «قلعه اروپا» منجر به گروه بندی منطقه ای دیگر شده که تاسیس شده است، مثل نفتا، سازمان دولت های جنوب شرق آسیا، همکاری های اقتصادی اقیانوس آرام آسیا، میرکورس و سازمان اتحاد آفریقا که فعلا مشهور به اتحادیه آفریقا است.

بدون شک منطقه گرایی مثل جهانی شدن هم ویژگی های مثبت دارد و هم از تاثیرات منفی برخوردار است. استیگلتز بیان کرده است که « جهان بدون مرز که از طریق آن کالاها و خدمات در جریان است در جهان بدون مرز که از طریق چیز های دیگر نیز بدون مرز جریان پیدا می کند کمتر مثبت محسوب میشود، به این معنی که جنایت های انتقالی و تروریسم و غیره را نیز در این جریان میتوان دید. هم جهانی شدن و هم منطقه گرایی هردو بازندگان و برندگانی را خلق میکند. دولت های قوی از این توافقات منطقه استفاده یا سوء استفاده میکنند تا نفوذ سیاسی شان را روی کشورهای ضعیف تحکیم و تقویت نماید. علاوه بر این، اعضای فعلی واژه های را معرفی می کنند که کشور های توسعه نیافته را به شکل استعماری مورد محدودیت قرار میدهد. خطرات منطقه گرایی جدید صد ها میلیون انسان را تحت کنترل خود به یک طبقه پایین دائمی در می آورد، که مناطق روستایی را ترک می نماید جاییکه اقتصاد های کشاورزی با سراشیبی بیشتر مواجه میشود. این مسئله نه تنها موجب محرومیت مردم از حقوق اساسی شان در شغل و استاندارد زندگی شان میشود، بلکه میتواند بی ثباتی آینده را نیز موجب شود.

برای مثال، تعرفه های پایین در آسیا-پاسیفیک به سرعت تجارت کمک نموده ، اما این مسئله باعث افزایش درآمدهای نابرابر شده است. در کشور های با حد اقل در حال توسعه، 38 در صد مردم روزانه با کمتر از یک دلار در آمد زندگی می کنند. هنوز هم آسیا نسبت به بقیه جهان افراد گرسنه ای بیشتر دارد- که بیشتر از 50 ملیون انسان است. این تصویر در مناطق آفریقا فجیع تر است، جاییکه قحطی، امراض و تعارضات میان دولتی هرسال ملیون ها انسان را به کام مرگ میفرستد، در حالیکه در همین زمان هر اروپایی میتواند هر روز بیشتر از 2/2 دلار یارانه دریافت کنند. با یک تصمیم سیاسی، که در جهان در حال توسعه وجود ندارد، این وضعیت غم افزا میتواند تقویت شود. اقای لی استدلال میکند که منطقه گرایی همانطور که در آفریقا انجام شده بخشی از مشکل نه اینکه بخشی از راه حل باشد.

از جانب مثبت، جدا از همکاری در حال پیشرفت اقتصادی، سیاسی و امنیتی، منطقه گرایی میتواند دولت سازی و دموکراسی سازی را تثبیت و تحکیم بخشد. اضافه بر این ، منطقه گرایی میتواند به مدیریت تاثیرات منفی جهانی شدن نیز کمک نماید. مثال های اخیر از اروپا، آمریکا، آفریقا و بخشی از آسیا میتواند این ارزیابی را مورد حمایت قرار دهد. در مورد کشورهای آسه آن، برای نمونه میتوان استدلال کرد که منطقه گرایی برای کشور های ضعیف یک گشایش به وجود آورد، و آنها را قادر میسازد که از سلطه قدرت های غالب خود را دور سازند یا آنها را نادیده بگیرد. از زمان تاسیس اجلاس آسیا –اروپا در سال 1996، دولت های اتحادیه اروپا و آسه آن همکاری شان را در مسایل مشترک  از قبیل همکاری های اقتصادی و حقوق بشری افزایش داده اند. هم چنین، اتحادیه اروپا با سازمان منطقه ای مرکوسور ارتباط برقرار نموده و مذاکره با سازمان نفتا را برای تاسیس افتا( منطقه تجاری آزاد اتلانیتک) آغاز نموده است. مشابه آن، ایالات متحده به عنوان مهمترین عضو نفتا، مذاکره با میرکوسور را آغاز نموده است با احترام به تشویق همکاری نزدیکتر.

 

منطقه گرایی درون گرای یا برون گرا در جامعه جهانی

 

اکثر دانشمندان و تصمیم گیران باور دارند که شکلی جدید از منطقه گرایی که بیشتر شکل برون گرایانه دارد تا اینکه درون گرایانه باشد، میتواند به عنوان سکوی پرتاب برای فرایند جهانی شدن باشد. گزارش کمسیون در مورد حکومت جهانی پیشنهاد داد که منطقه گرایی دولت های را قادر میسازد که در مسیر های همکاری و آزاد سازی پیشرفت کنند، که این مسئله به سهم خود میتواند برای ابتکارات جهانی سکوی پرتاب باشد. علاوه بر این، منطقه گرایی باز، همانگونه که در آسیا – پاسیفیک نمایان و مشهود است یک مسیر است برای کنار آمدن با تغییر جهانی؛ به این دلیل که رکود اقتصادی اخیر نشان داد که دولت های فاقد توانایی و ابزار های است که بتواند مسایل جهانی را در سطح ملی مدیریت کنند. هم چنین منطقه گرایی باز برای مناطقی که مشکل امنیتی دارد از قبیل بالکان و همکاری اقتصادی در یایی سیاه، بیشتر مناسب و کار آمد است. همکاری میان منطقه به دولت های از قبیل یونان و ترکیه ، یا احتمالا  کوزوو و صرب اجازه میدهد که به جنبه های مثبت آن نگاه کند- به همکاری اقتصادی و یکپارچگی بیشتر روی آورند ، تا اینکه به سوی منازعه بروند. در هرکدام از این موارد، تلفیق سیاستگذاری بین المللی عمیق بعید است بدون یکپارچگی منطقه ای عمیق رخ دهد. افزون براین، برای کشور های در حال توسعه، از قبیل همکاری اقتصادی در یای سیاه، و دولت های غربی بالکان، مشارک در همکاری های منطقه ای در میان دولت های با تجربه تر و توسعه یافته طرح میشود که این خود باعث یکپارچگی در سطح جهانی خواهد شد. بنا براین، مثال همکاری اقتصادی در یایی سیاه میتواند به عنوان سکوی پرتاب به سوی جهانی شدن اقتصادی مورد ملاحظه قرا گیرد. برای مثال بعضی از کشورهای اروپایی مشارکت در توافق تجاری آزاد اروپایی مرکزی را در دستور کار داشتند به عنوان آمادگی برای اعضای اتحادیه اروپا. شبیه این، همکاری اقتصادی دریایی سیاه اغلبا برای پیشرفت ترکیه به سوی یکپارچگی با اروپایی ها به عنوان سکوی پرتاب محسوب میشود.

نتیجه گیری

به نظر میرسد پایان جنگ سرد خیزش منطقه گرایی را در تمام جهان تقویت نموده و تعدادی توافقات منطقه بیشتر به سوی شکوفایی متمایل شده است. بااین حال، مدارک فوق الذکر پیشنهاد داد که منطقه گرایی مثل جهانی شدن میتواند برندگان و بازندگانی را داشته باشد. مطالعات مفصل تر در باره اینکه چگونه این توافقات منطقه ای میتواند مدارکی بیشتری در باره توزیع نابرابر سود ها به دست دهد، ضروری است.

در حالیکه منطقه گرایی قدیم دولت محور بود، از داخل مورد تمرکز قرار میگرفت و از بالا تحمیل میشد، منطقه گرایی جدید بازیگران غیر دولتی را درگیر نموده و جامع تر و باز تر است. به گونه ای مطلوب تر، منطقه گرایی باز میتواند به عنوان سکوی پرتاب به سوی فرایند جهانی شدن است.

 

 

 

 

تلخیص مقاله

بعد از پایان یافتن جنگ سرد توافقات تجاری منطقه ای نیز از جهت تعداد و برجستگی به گونه ای قابل توجه رشد داشته. مناطق مثل دولت ها، شامل ترکیب ها، توانایی هاو آرمانهای متفاوت اند.

منطقه گرایی پروژه ای است که چندین کنشگر منطقه ای در حال رقابت با دیدگاههای منطقه ای واندیشه های متفاوت باهم زیستی دارند وگرچه دولت ها کنشگران اصلی اند با این حال سازمانهای غیردولتی، حرکتهای جدید اجتماعی، رسانه ها، شرکت هاو ..به همان میزان مهم هستند.

منطقه گرایی قدیم در دهه اول1940 شروع و در پایان دهه 1960 واوایل1970 تمام شد و مربوط به توزیع منافع نابرابر در توافقات تجاری منطقه ای بود.

منطقه گرایی جدید از اواسط دهه 1980 شروع شد و مخصوصأ نظام تجاری جهان در دهه 1990 شاهد احیای مجدد پروژه های منطقه گرایان در تمام جهان بودند.

منطقه گرایی جدید کنشگران غیر دولتی را در بر میگیرد و نسبت به منطقه گرایی قدیم بازتر و جامع تر است.

منطقه ای کردن به فرآیند تلفیق اقتصادی وساختارهای در حال تغییر تولید و قدرت اشاره میکند. زمانی که منطقه ای کردن را در ارتباط با منطقه گرایی و جهانی شدن در نظر گیریم، بعضی از مشاهده گران منطقه گرایی را به عنوان بخش مکمل جهان شدن می بینند.

نظریات نوواقعگرایان معتقد است که حتی اگر دولت بتواند از همکاری به یک نفع مطلق برسد، با این حال باز هم از وارد شدن در روابط همکاری جویانه خودداری خواهد کرد. وانتظار دارند که توافقات منطقه گرایی میان کشورهای توسعه یافته وکشورهای در حال توسعه وابسته به امنیت خواهد بود. همگرایی اروپا میتواند چالش بزرگی را برای نظریه واقعگرایانه منطقه گرایی به وجود آورد.

نظریات نولیبرال تمرکزشان روی ویژگی در حال تغییر روابط میان منطقه ای است، و تمایل دارند که همکاری میان دولت ها را به عنوان یک قانون در نظر گیرند تا یک استثنا . آنها معتقدند که در شرکت اقتصادهای داخلی برای رقابت در بازار جهانی ، همگرایی منطقه ای منجر به همکاری چند جانبه در سطح جهانی و در نتیجه تعارضات و درگیریها کاهش خواهد یافت. همچنین عقیده دارند که قواعد مشابه برای توسعه اقتصادی هم در کشورهای توسعه یافته وهم در کشورهای در حال توسعه قابلیت کاربرد دارند.

نومارکسیست ها بیشتر بر روی مناطق در حال توسعه تمرکز کرده اند. سمیرامین جهانی شدن را بعنوان عامل اصلی برای بازسازی نظام جهانی متفاوت می بیند، او استدلال میکند که منطقه گرایی تنها پاسخ کارآمد به چالش های همیشگی است که قطب بندی را تشدید میکند. انحصارات پنج گانه مرکز:

1- انحصار تکنولوژی، 2- کنترل مالی بازارهای مالی جهانی، 3- انحصار دسترسی به منابع طبیعی

4- انحصار رسانه های جمعی وارتباطات، 5- انحصار سلاح های کشتار جمعی

به نظر امین منطقه ای کردن می تواند به عنوان سپر در مقابل جهانی شدن سرمایه داری باشد.

نیسیبیت معتقد است که اتحادهای اقتصادی توسعه را در میان مناطق تقویت میکند.

تجارت میان منطقه ای در دهه 1980 در سازمان نفتا فقط 34درصد، در اتحادیه اروپا52 درصد و 35 درصد در آسیا بوده است. موفق ترین پروژه منطقه ای اتحادیه اروپا است .

جدا از همکاری در حال پیشرفت اقتصادی، سیاسی . امنیتی، منطقه گرایی می تواند دولت سازی و دموکراسی سازی را تثبیت و تحکیم بخشد. و به مدیریت تأثیرات منفی جهانی شدن نیز کمک نماید.

شکل جدید از منطقه گرایی که بیشتر شکل برون گرایانه دارد(در مسیرهای همکاری و آزاد سازی) ، می تواند به عنوان سکوی پرتاب برای فرآیند جهانی شدن باشد. همچنان همکاری های منطقه ای در میان دولت های با تجربه تر و توسعه یافته خود باعث یکپارچگی در سطح جهانی خواهد شد .

به نظر میرسد پایان جنگ سرد خیزش منطقه گرایی را در تمام جهان تقویت نموده و تعدادی توافقات منطقه بیشتر به سوی شکوفایی متمایل شده است. بااین حال، مدارک فوق الذکر پیشنهاد داد که منطقه گرایی مثل جهانی شدن میتواند برندگان و بازندگانی را داشته باشد.

در حالیکه منطقه گرایی قدیم دولت محور بود، از داخل مورد تمرکز قرار میگرفت و از بالا تحمیل میشد، منطقه گرایی جدید بازیگران غیر دولتی را درگیر نموده و جامع تر و باز تر است. به گونه ای مطلوب تر، منطقه گرایی باز میتواند به عنوان سکوی پرتاب به سوی فرایند جهانی شدن است.

 

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 و ساعت 11:44 |
* جهان روابط ، مرجع تخصصی حوزه های نظری و کاربردی روابط بین الملل *
* Copyright (c) 2010 jahan e ravabet . blogfa . com (www.jahaneravabet.tk) , All Rights Reserved *